اثری از یک دوست!
هرشب که هوس کافه میکردم سری به هفت حوض میزدم (نزدیک محل کارم بود). هم فال بود و هم تماشا، به ویژه از وقتی با محسن آشنا شده بودم.
عصر یکشنبه… مردادماه بود کتاب کمدی الهی دانته تو دستم بود که وارد کافیشاپ شدم. هنوز بازار عصر راه نیفتاده بود و کافه تقریباً خلوت بود.
طبق معمول میز دو نفره کنار پنجره را انتخاب کردم. محسن با لبی خندان نزدیک شد و بعد از سلام و احوالپرسی گفت: «مثل همیشه قهوه قجر با یه پای سیب»؟ (نمیدونم چرا به اسپرسو میگفت قهوه قجر!!!)
ادامه مطلب
https://tinyurl.com/87dvn99f

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر